X
تبلیغات
نماشا
رایتل

رهنمودهای ولایت

فرمایشات روشنگرانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار اساتید و طلاب  
 
حوزه‌های علمیه: 
 
فتنه گران بی ریشه از ملت تو دهنی خواهند خورد

 در این قضایاى اهانت به امام راحل (رضوان اللَّه علیه)، مردم ما عصبانى شدند،  

 

حق هم دارند. اعلام برائت کردند، جا هم داشت؛ کسانى که در مقابل شما قرار دارند،  

 

اینها کسانى نیستند که ریشه‌اى داشته باشند، بتوانند در مقابل عظمت این ملت و  

 

عظمت این انقلاب، مقاومت کنند. 

                       


بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
خوشامد عرض می‌کنیم به همه‌ برادران عزیز، خواهران عزیز که در این جمع نورانى حضور دارید. بحمداللَّه علماى محترم، فضلاى گرامى، طلاب عزیز، اساتید و مدیران حوزه‌ علمیه‌ قم، همه در این جمع تشریف دارید و جمع ممتاز و کم‌نظیرى است.
مناسبت هم مناسبت تبلیغ است؛ یعنى در واقع کار اصلى و جوهرى من و شما. ایام هم ایام کاملاً مناسبى است و ایام الهام‌بخشى است؛ دیروز، روز مبارک مباهله بود؛ چند روز دیگر ایام محرّم شروع خواهد شد؛ روز بیست و هفتم آذر - چند روز دیگر - روز پیوند یا وحدت حوزه و دانشگاه است. همه‌ این مناسبتها براى ما که کمربسته‌ تبلیغ دین و ابلاغ حقیقت به دلها و ذهنها هستیم، مناسبتهاى مهم و درس‌آموزى است.
روز مباهله، روزى است که پیامبر مکرم اسلام، عزیزترین عناصر انسانى خود را به صحنه مى‌آورد. نکته‌ى مهم در باب مباهله این است: «و انفسنا و انفسکم» در آن هست؛ «و نساءنا و نساءکم»*** 1 آل عمران: 61 *** در آن هست؛ عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب می‌کند و به صحنه مى‌آورد براى محاجه‌اى که در آن باید مایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض دید همه قرار بگیرد. هیچ سابقه نداشته است که در راه تبلیغ دین و بیان حقیقت، پیغمبر دست عزیران خود، فرزندان خود و دختر خود و امیرالمؤمنین را - که برادر و جانشین خود هست - بگیرد و بیاورد وسط میدان؛ استثنائى بودن روز مباهله به این شکل است. یعنى نشان دهنده‌ این است که بیان حقیقت، ابلاغ حقیقت، چقدر مهم است؛ مى‌آورد به میدان با این داعیه که می‌گوید بیائیم مباهله کنیم؛ هر کدام بر حق بودیم، بماند، هر کدام بر خلاف حق بودیم، ریشه‌کن بشود با عذاب الهى.
همین قضیه در محرّم اتفاق افتاده است به شکل عملى؛ یعنى امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) هم براى بیان حقیقت، روشنگرى در طول تاریخ، عزیزترین عزیزان خود را برمی‌دارد مى‌آورد وسط میدان. امام حسین (علیه‌السّلام) که می‌دانست حادثه چه جور تمام خواهد شد؛ زینب را آورد، همسران خود را آورد، فرزندان خود را آورد، برادران عزیز خود را آورد. اینجا هم مسئله، مسئله‌ تبلیغ دین است؛ تبلیغ به معناى حقیقى کلمه؛ رساندن پیام، روشن کردن فضا؛ ابعاد مسئله‌ى تبلیغ را این جورى می‌شود فهمید که چقدر مهم است. در آن خطبه «من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناکثا لعهداللَّه ... و لم‌یغیّر علیه بفعل و لا قول کان حقّا على اللَّه ان یدخله مدخله»؛*** 2 مقتل ابى‌مخنف، ص 85؛ «هر کس سلطان ستمکارى را ببیند که حرام خدا را حلال می‌شمارد و پیمان خدا را می‌گسلد، ... اگر با رفتار و گفتار خود کارهاى او را تغییر ندهد، سزاست که خداوند او را با وى محشور کند.»
یعنى وقتى او دارد فضا را به این شکل آلوده می‌کند، خراب می‌کند، باید یا با فعل یا با قول آمد روشنگرى کرد. و امام حسین (علیه‌السّلام) این کار را انجام می‌دهد، آن هم با این هزینه‌ سنگین؛ عیالات خود، همسران خود، عزیزان خود، فرزندان امیرالمؤمنین، زینب کبرى، اینها را برمی‌دارد مى‌آید وسط میدان.
یک بُعد امروزى قضیه هم آن مناسبت سوم است، که پیوند حوزه و دانشگاه است. اینجا هم مسئله، مسئله‌ ساختن و رساندن است. ارتباط مجموعه‌ عظیم دانشجوئى کشور با علماى دین، با جوانان شاغل در راه معرفت دینى و تبلیغ دینى، چیزى است که مطلوب در این مناسبت است؛ یعنى این مناسبت براى آن هست. وحدت حوزه و دانشگاه یعنى این. والّا مراد وحدت عینى و خارجى که نبود. این که معنا ندارد. حوزه، حوزه است، دانشگاه، دانشگاه است؛ یعنى این پیوند حقیقى بین دو مجموعه‌ اثرگذار و مهمى که تا آن روز که از سوى امام عزیز بیان شد و ابراز شد، سیاستها بر این بود که این دو را از هم دور نگه دارند و جدا نگه دارند: دانشگاه از اسلام دور بماند، حوزه از تحولات جهانى و پیشرفتهاى علمى فاصله بگیرد؛ اینها از هم دور بشوند؛ یعنى این دو بال با هم تلاش نکنند، هماهنگ نباشند. این، برمی‌گردد به مسئله‌ تبلیغ. اهمیت تبلیغ، این است. درس هم که می‌خوانیم، براى این است که بتوانیم پیام الهى را ابلاغ کنیم، برسانیم؛ حالا چه در زمینه‌ معارف دینى، چه در زمینه‌ احکام دینى، چه در زمینه‌ اخلاق الهى.
پس این مناسبتها و این اصل مسئله‌ تبلیغ، ناظر است به عمل، همراه با بصیرت و یقین. باید بصیرت باشد. یقین، یعنى همان ایمان قلبى متعهدانه، وجود داشته باشد و بر پایه‌ این بصیرت و یقین، حرکت انجام بگیرد. اگر بصیرت بود، یقین بود، اما کارى انجام نگرفت، این مطلوب نیست؛ تبلیغ نشده است. اگر چیزى تبلیغ شد، اما بدون بصیرت و بدون یقین - هر کدام از اینها کم باشد - یک پایه خراب است و مطلوب به دست نخواهد آمد. این یقین همان چیزى است که «ءامن الرّسول بما انزل الیه من ربّه و المؤمنون کلّ ءامن باللَّه و ملائکته و کتبه و رسله»؛*** 1 بقره: 285؛ «پیامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است، ایمان آورده است و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‌اند ...»
یعنى اولْ‌کسى که به پیام، اعتقاد و ایمان عمیق پیدا می‌کند، خودِ پیام‌آور است. اگر این نبود، کار دنباله پیدا نخواهد کرد، نفوذ نخواهد کرد. آن ایمان هم باید با بصیرت همراه باشد؛ همچنانى که حالا درباره‌ى بصیرت مطالبى گفته شده است و روشن است. این، می‌شود عمل صالح. یعنى «انّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات»،*** 2 بقره: 277؛ «کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند...» *** واقعاً عمل صالح و مصداق اتمّ عمل صالح، همین تبلیغ است که انجام باید بگیرد. پس در باب تبلیغ، باید فکر کرد، باید کار کرد. این نکته‌اى را که جناب آقاى مقتدائى*** 3 رئیس حوزه‌ علمیه‌ قم *** اخیراً در بیانشان ذکر کردند، من نشنیده بودم و براى من نکته‌ مهمى است که گفتند مرکزى براى طراحى در باب تبلیغ دین تشکیل شده است. خب، این همان چیزى است که من خواستم مطالبه کنم که این کار باید انجام بگیرد.
ببینید امروز تبلیغ در دنیا خیلى نقش پیدا کرده است و همیشه همین جور بوده است. قبلاً این ابزارها نبود؛ این ارتباطهاى نزدیک نبود. ما معممین یک امتیاز داریم که تبلیغ رویاروى و چهره‌به‌چهره می‌کنیم. این یک کار بى‌نظیرى است که هیچ چیزى جاى این را نمی‌گیرد؛ منبر رفتن، با مردم حرف زدن. این، از سایر شیوه‌هاى تبلیغ، از جهاتى کارسازتر است - آن جهات هنرى و غیره، آنها هم در جاى خود لازم است - اما این یک تأثیرى دارد، یک خلأئى را پر می‌کند که سایر دستگاه‌ها و شیوه‌هاى تبلیغى این اثر را ندارد. پس تبلیغ مهم است و امروز ابزار اساسى است. ما هم یکى از شیوه‌هاى مؤثر تبلیغ را در اختیار داریم.
می‌خواهیم عرض بکنیم تبلیغ باید جریان ساز باشد، تبلیغ باید گفتمان ساز باشد، تبلیغ باید فضا ایجاد کند؛ گفتمان ایجاد کند. گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این می‌شود گفتمان جامعه. این، با کارهاى جدا جداى برنامه‌ریزى نشده، حاصل نخواهد شد؛ این کار احتیاج دارد به برنامه‌ریزى و کارِ فعال و مثل دمیدن پیوسته‌ در وسیله‌ فشارى است که می‌تواند آب یا مایه‌ حیات یا هوا را به نقاط مختلفى که مورد نظر است، برساند. باید دائم با این دم دمید، تا این اشتعال همیشه باقى بماند. این کار هیچ نباید متوقف بشود و به برنامه‌ریزى احتیاج دارد.
این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى می‌شود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح، در مواردى بیدارباش، در مواردى هشدار؛ اینها کارکردهاى تبلیغ است؛ آثار و نتایجى است که بر تبلیغ مترتب می‌شود.
یک نمونه، همین تبلیغات ماه محرّم است که به مناسبت عزادارى محرّم انجام می‌گیرد. این، بهترین فرصت براى تبلیغ کردن است. از این فرصت باید استفاده کرد براى همان مطلبى که عرض شد؛ شاخص ایجاد بشود؛ مایز، شاخص سازى، معالم‌الطریق. اگر چنانچه سر دو راهى تابلوئى نباشد که نشان بدهد راهِ فلان جا از کجاست، طرف راست است یا طرف چپ است، این سیر کننده و رونده، به خطا خواهد افتاد. اگر چند راهى باشد، گمراه خواهد شد. شاخص باید معیّن کرد، انگشت اشاره را بایستى واضح مقابل چشم همه قرار داد تا بتوانند گمراه نشوند. در دنیائى که اساس کار دشمنان حقیقت بر فتنه‌سازى است، اساس کار طرفداران حقیقت بایست بر این باشد که بصیرت را، راهنمائى را، هرچه می‌توانند، برجسته‌تر کنند و این شاخصها را، این مایزها را، این معالم‌الطریق را بیشتر، واضح‌تر، روشن‌تر در مقابل چشم مردم قرار بدهند، که مردم بفهمند، تشخیص بدهند و گمراه نشوند.
در تبلیغ یک مطلب این است - در آیه‌ سوره‌ مبارکه احزاب است، که تلاوت کردند - «الّذین یبلّغون رسالات‌اللَّه و یخشونه و لایخشون احدا الّااللَّه و کفى باللَّه حسیبا».*** 1 احزاب: 39؛ «همان کسانى که پیامهاى خدا را ابلاغ می کنند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند و خدا براى حسابرسى کفایت می‌کند.» *** تبلیغِ رسالات‌اللَّه، با این دو تا شرط عملى است: «یخشونه»، این یک. «و لا یخشون احدا الّا اللَّه». اولاً خشیت الهى لازم است؛ براى خدا باشد، در راه خدا باشد، ملهم از تعلیم الهى باشد. اگر برخلاف الهام الهى و ملهمات از تعلیم الهى باشد، گمراهى است، ضلالت است. «فماذا بعد الحقّ الّا الضّلال».*** 2 یونس: 32؛ «... و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟...» *** فهمیدن حق با خشیت الهى حاصل می‌شود. بعد، در مرحله‌ بیان حق: «و لایخشون احدا الّا اللَّه». چرا؟ چون حق و حقیقت، دشمن دارد؛ بیان حقیقت آسان نیست. دشمنان حقیقت دنیادارانند، قدرتمندانند، طواغیت عالمند؛ در طول تاریخ این جور بوده است، تا آخر هم، تا زمانى که دولت حقه‌ ولى‌عصر (ارواحنا فداه) ظهور بکند، همین جور خواهد بود. این قدرتمندان بیکار که نمی‌مانند؛ ایجاد اشکال می‌کنند، ضربه می‌زنند، از همه‌ ابزارهایشان استفاده می‌کنند. پس باید «و لایخشون احدا الّا اللَّه» وجود داشته باشد، والّا اگر از غیر خدا ترسى وجود داشت - به انواع و اقسامه. ترس هم یک جور نیست - راه دیگر منسد خواهد شد. یک وقت این است که انسان ترس از جانش دارد، یک وقت ترس بر مال دارد، یک وقت ترس بر آبرو دارد، یک وقت ترس از حرف و گفتِ این و آن دارد؛ اینها همه ترس است. این ترسها را باید گذاشت کنار؛ «و لایخشون احدا الّا اللَّه». این، زحمت زیادى دارد. این رنج را، این زحمت را خیلى اوقات هم افراد نمی‌فهمند، مردم درک نمی کنند چه رنجى دارد کشیده می‌شود. دنباله‌اش می‌فرماید: «و کفى باللَّه حسیبا»؛ حساب و کتاب را بگذار به عهده‌ خدا. اخلاص، اقدامِ همراه با یقین، همراه با شجاعت و شهامت، و حساب و کتاب را به عهده‌ خدا گذاشتن. این می‌شود آن قواره‌ کلى تبلیغ اسلامى.
این را هم من در مورد تبلیغ در دوران محرّم - که حالا در پیش هست - عرض بکنم که بعضى حالا ممکن است بگویند شما می‌خواهید نهضت امام حسین را بیان بکنید، خیلى خب، بروید بیان کنید، دیگر روضه‌خوانى و گریه و زارى و اینها چیست؟ بروید بنشینید بیان کنید که حضرت این کار را کردند، این کار را کردند، هدفشان هم این بود. این، خیلى فکر خطائى است، نگاه غلطى است. این عاطفه‌ نسبت به اولیاء خدا، اولیاء دین، این پیوند عاطفى، پشتوانه‌ بسیار ارزشمند پیوند فکرى و پیوند عملى است. بدون این پشتوانه، خیلى سخت می‌شود در این راه حرکت کرد. این پیوند عاطفى، خیلى مهم است. اینى که امام راحل (رضوان اللَّه علیه) فرمودند عزادارى به سبک سنتى، این یک حرف از روى عادت نبود؛ حرف بسیار عمیقى است؛ ژرف‌نگرانه است. ببینید در قرآن نسبت به اولیاء الهى سه تعبیر وجود دارد:
یک تعبیر، تعبیر ولایت است؛ «انّما ولیّکم اللَّه و رسوله و الّذین امنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون»؛*** 1 مائده: 55؛ «ولىّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانى که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.» *** بحث ولایت. معلوم است که پیوند، ارتباط، معرفت، اینها داخل در زیرمجموعه‌ ولایت است.
یک بحث، بحث اطاعت است؛ «اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرّسول و اولى الامر منکم»؛*** 1 نساء: 59؛ «... خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید ...» *** اطاعت رسول و اطاعت اولى‌الامر. این، در عمل است. در میدان عمل باید اطاعت کرد، پیروى کرد.
اما یک بحث سومى وجود دارد و آن، بحث مودت است. «قل لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودّة فى القربى».*** 2 شورى: 23؛ «... بگو به ازاى آن [رسالت‌] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره‌ خویشاوندان ...» *** این مودت چیست دیگر؟ ولایتِ اینها را داشته باشید، اطاعت هم از اینها بکنید؛ مودت براى چیست؟ این مودت، پشتوانه است. اگر این مودت نباشد، همان بلائى بر سر امت اسلامى خواهد آمد که در دورانهاى اول بر سر یک عده‌اى آمد که همین مودت را کنار گذاشتند، بتدریج اطاعت و ولایت هم کنار گذاشته شد. بحث مودت خیلى مهم است. این مودت، با این ارتباطات عاطفى حاصل می‌شود؛ ماجراى مصیبتهاى اینها را گفتن، یک جور ایجاد ارتباط عاطفى است؛ ماجراى مناقب اینها و فضائل اینها را گفتن، یک جور دیگر پیوند عاطفى است.
بنابراین، این عزادارى‌هائى که انجام می‌گیرد، این گریه و زارى‌اى که می‌شود، این تشریح حوادث عاشورا که می‌شود، اینها چیزهاى لازمى است. یک عده از موضع روشنفکرى نیایند بگویند آقا، اینها دیگر لازم نیست. نه، اینها لازم است؛ اینها تا آخر لازم است؛ همین کارهائى که مردم می‌کنند. البته یک شکل‌هاى بدى وجود دارد که گفته‌ایم؛ مثل قمه زدن که گفتیم این ممنوع است، نباید این کار انجام بگیرد؛ این، مایه‌ دراز شدن زبان دشمنان علیه دوستان اهل‌بیت است. اما همین عزادارى متعارفى که مردم می‌کنند؛ دسته‌جات سینه‌زنى راه مى‌اندازند، عَلَم بلند می‌کنند، اظهار محبت می‌کنند، شعار می‌نویسند، می‌خوانند، گریه می‌کنند؛ اینها ارتباط عاطفى را روزبه‌روز بیشتر می‌کند؛ اینها خیلى چیزهاى خوبى است. این، اهمیت تبلیغ.
بنابراین در حوزه‌ علمیه - که مرکز هم از همه جهت قم است - باید براى این ترتیب دادن و جریان‌سازى و هماهنگ کردن و سیاستگذارى براى تبلیغ، حتماً یک کار خوبى انجام بگیرد - که حالا مژده‌اش را دادند - ان‌شاءاللَّه که این کار دنبال بشود. اى بسا در یک برهه‌اى برخى از مسائل بایست تبلیغ بشود که مثلاً پنج سال، ده سال به آن نیاز است و ممکن است پنج سال بعد، آن موضوع اصلاً مورد نیاز نباشد. این کار را باید طراحى کرد. ما این را همیشه سفارش می‌کنیم به مبلغین، به طلاب، به فضلا که نیازسنجى کنید و بر طبق نیاز مخاطب و استفهام مخاطب، حرف بزنید؛ اما این کارِ یک فرد نیست. افراد ممکن است در این شناخت و ارزیابى هم بعضاً اشتباه بکنند. این، کار یک جمع متمرکز و یک برنامه‌ریزى است، که ان‌شاءاللَّه باید انجام بگیرد.
مهمترین برهه‌اى و زمان و مکانى که تبلیغ، آنجا معنا می‌دهد، جائى است که فتنه وجود داشته باشد. بیشترین زحمت در صدر اسلام و در زمان پیغمبر، زحمات مربوط به منافقین بود. بعد از پیغمبر، در زمان امیرالمؤمنین زحماتى بود که از درگیرى و چالش حکومت اسلامى با افرادى که مدعى اسلام بودند، به وجود مى‌آمد. بعد هم همین جور؛ در دوران ائمه (علیهم‌السّلام) هم همین جور؛ دوران غبارآلودگى فضا. والّا آن وقتى که جنگ بدر هست، کار، دشوار نیست؛ آن وقتى که در میدانهاى نبرد حاضر می‌شوند، با دشمنانى که مشخص است این دشمن چه می‌گوید، کار دشوار نیست. آن وقتى مسئله مشکل است که امیرالمؤمنین در مقابل کسانى واقع می‌شود که اینها مدعى اسلامند و معتقد به اسلام هم هستند؛ اینجور نبود که معتقد به اسلام هم نباشند، از اسلام برگشته باشند؛ نه، معتقدند به اسلام، راه را غلط می‌روند، هواهاى نفسانى کار دستشان می‌دهد. این، مشکلترین وضع است که افراد را به شبهه مى‌اندازد؛ به طورى که اصحاب عبداللَّه‌بن‌مسعود مى‌آیند خدمت حضرت، می‌گویند «انّا قد شککنا فى هذا القتال»!*** 1 وقعة صفین، ص 115: «ما در این جنگ شک داریم.» *** چرا باید شک کنند؟ این شک خواص، پایه‌ حرکت صحیح جامعه‌ اسلامى را مثل موریانه می‌جود. اینى که خواص در حقایق روشن تردید پیدا کنند و شک پیدا کنند، اساس کارها را مشکل می‌کند. مشکل کار امیرالمؤمنین، این است. امروز هم همین است. امروز در سطح دنیا که نگاه کنید، همین جور است؛ در سطح داخل جامعه‌ خودمان که نگاه کنید، همین جور است. تبیین لازم است.
در سطح بین‌المللى، امروز دشمنان از همه‌ ابزارها دارند استفاده می‌کنند براى مشوب کردن اذهان عمومى آحاد بشر - ملتها - خواصشان و عوامشان؛ تا هر جا دستشان برسد. دارند براى این تلاش می‌کنند. ادعاى قانون‌گرائى می‌کنند، ادعاى حقوق بشر می‌کنند، ادعاى طرفدارى از مظلوم می‌کنند. خب، اینها حرفهاى قشنگى است، اینها حرفهاى جاذبه‌دارى است؛ اما حقیقت چیز دیگرى است. این رئیس جمهور آمریکا - همین چند روز قبل از این - می‌گوید: ما دنبال این هستیم که دولتهاى قانون‌شکن پاسخگو باشند. خب، کدام دولت قانون‌شکن است؟ کدام دولت قانون‌شکن‌تر از دولت آمریکاست؟ دولت آمریکا با کدام قانون عراق را اشغال کرد و این همه خسارت و تلفات انسانى و مادى و معنوى بر ملت عراق وارد کرد؟ بر اساس یک شایعه‌ دروغى که خودشان به وجود آورده بودند، حمله کردند عراق را اشغال کردند که صدها هزار مردم عراق در این چند سال کشته شدند و چند میلیون مردم عراق آواره شدند. چندى پیش در خبرها آمده بود پانصد و پنجاه دانشمند عراقى به وسیله‌ اسرائیلى‌ها ترور شدند. این، چیز کمى است؟! جوخه‌هاى ترور بسیج شدند، رفتند دانشمندان عراقى را یکى یکى پیدا کردند، ترور کردند. این، بر اثر اشغال آمریکاست. با کدام قانون شما وارد عراق شدید؟ با کدام قانون تا حالا مانده‌اید؟ با کدام قانون دارید با مردم عراق اینجور اهانت‌آمیز رفتار می‌کنید؟ با کدام قانون افغانستان را اشغال کردید؟ با کدام قانون بین‌المللىِ عقل‌پسند دارید نیروهاتان را در افغانستان افزایش می‌دهید؟ چقدر اتفاق افتاد این حادثه که هواپیماهاى آمریکائى، کاروانهاى عروسى را در افغانستان به خاک و خون کشیدند؟ در طول این چند سال بارها و بارها اتفاق افتاد؛ ده‌ها نفر در هر حادثه‌اى کشته شدند؛ مردمى که در یک عروسى شرکت کرده بودند. آن وقت افسر آمریکائى با وقاحت تمام می‌گوید: ما دنبال طالبان هستیم! هر جا طالبان را پیدا کنیم، می‌زنیم! به عروسى مردم چه کار دارید؟ به زندگى مردم چه کار دارید؟ همین چندى پیش در هرات، یکى از این حوادث را به وجود آوردند، بیش از صد نفر کشته شدند که پنجاه‌تاشان کودکان بودند. مظهر بى‌قانونى شما هستید. قانون‌شکن‌ترین دولتها، امروز دولت آمریکاست.
حقیقت قضیه این است؛ اما زبانى که به کار می‌برند، آن چیزى است که گفتم: ما با قانون‌شکنى مخالفیم! دولتهاى قانون‌شکن باید پاسخگو باشند! ببینید، فتنه یعنى این. چه چیزى می‌تواند این توطئه‌ها را، این جریان گندابِ فاسد را از مجموعه‌ افکار عمومى عالم جمع بکند جز روشنگرى؛ و این ظلمات را بشکند. چه می‌تواند بشکند، جز چراغ و مشعل بیان حقیقت؟ ببینید چقدر وظیفه، سنگین است.
در زمینه‌هاى مسائل دینى هم همین جور است. یکى از کارهائى که امروز دستهاى فتنه‌انگیز در دنیا بجد دنبالش هستند، اختلافات مذهبى در بین مسلمانهاست. چون منطقه‌اى که مسلمانها در آن زندگى می‌کنند، منطقه‌ حساسى است، منطقه‌ پر فایده‌اى است، منطقه‌ راهبردى است، منطقه‌ نفت است و آنها به اینجا احتیاج دارند؛ اسلام هم مزاحم است. پس بایستى یک جورى مشکل اسلام را براى خودشان حل کنند. یکى از راه‌هاى خوبى که پیدا کرده‌اند، ایجاد اختلاف بین مسلمانهاست؛ وسیله‌ اختلاف هم تعصبات مذهبى. چه چیزى می‌تواند در مقابل این، ایستادگى بکند؟ بصیرت، روشنگرى، تبلیغ صحیح، در دام دشمن نیفتادن. این، عرصه‌ بین‌المللى است.
در عرصه‌ داخلى هم همین جور. شما ملاحظه کنید یک عده‌اى قانون‌شکنى کردند، ایجاد اغتشاش کردند، مردم را به ایستادگى در مقابل نظام تا آنجائى که می‌توانستند، تشویق کردند - حالا تیغشان نبرید؛ آن کارى که می‌خواستند نشد، او بحث دیگرى است؛ آنها تلاش خودشان را کردند - زبان دشمنان انقلاب را و دشمنان اسلام را دراز کردند، جرأت به آنها دادند؛ کارى کردند که دشمنان امام - آن کسانى که بغض امام را در دل داشتند - جرأت پیدا کنند بیایند توى دانشگاه، به عکس امام اهانت بکنند؛*** 1 شعار حضار (روح منى خمینى - بت شکنى خمینى) *** کارى کردند که دشمنِ مأیوس و نومید، جان بگیرد، تشویق بشود بیاید در مقابل چشم انبوه دانشجویانى که مطمئناً اینها علاقه‌مند به امامند، علاقه‌مند به انقلابند، عاشق کار براى کشور و میهنشان و جمهورى اسلامى هستند، یک چنین اهانتى، یک چنین کار بزرگى انجام بدهند. آن قانون‌شکنى‌شان، آن اغتشاش‌جوئى‌شان - تشویقشان به اغتشاش و کشاندن مردم به عرصه‌ اغتشاشگرى - این هم نتایجش. این خطاها اتفاق مى‌افتد، عمل خلاف انجام می‌گیرد، کار غلط انجام می‌گیرد، بعد براى اینکه این کار غلط، غلط بودنش پنهان بشود، اطراف او فلسفه درست می‌شود! فلسفه می‌بافند؛ استدلال برایش درست می‌کنند! از ابتلائات بزرگ انسانها این است؛ همه‌مان در معرض خطریم، باید مراقب باشیم. کار خطا را می‌کنیم، بعد براى اینکه در مقابل وجدانمان، در مقابل سؤال مردم، در مقابل چشم پرسشگران بتوانیم از کار خودمان دفاع کنیم، یک فلسفه‌اى برایش درست می‌کنیم؛ یک استدلالى برایش می‌تراشیم!
خب، اینها ایجاد فتنه می‌کند؛ یعنى فضا را فضاى غبارآلود می‌کند. شعار طرفدارى از قانون می‌دهند، عمل صریحاً بر خلاف قانون انجام می‌دهند. شعار طرفدارى از امام می‌دهند، بعد کارى می‌کنند که در عرصه‌ طرفداران آنها، یک چنین گناه بزرگى انجام بگیرد؛ به امام اهانت بشود، به عکس امام اهانت بشود. این، کار کمى نیست؛ کار کوچکى نیست. دشمنان از این کار خیلى خوشحال شدند. فقط خوشحالى نیست، تحلیل هم می‌کنند. بر اساس آن تحلیل، تصمیم می‌گیرند؛ بر اساس آن تصمیم، عمل می‌کنند؛ تشویق می‌شوند علیه مصالح ملى، علیه ملت ایران. اینجا آن چیزى که مشکل را ایجاد می‌کند، همان فریب، همان غبارآلودگى فضا و همان چیزى است که در بیان امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) هست: «و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه»؛*** 1 نهج البلاغه، خطبه‌ى 50؛ «و همواره پاره‌اى از حق و پاره‌اى از باطل را در هم مى‌آمیزند و در چنین حالى شیطان بر یاران خود مسلط می‌شود.» *** یک کلمه‌ حق را با یک کلمه‌ باطل مخلوط می‌کنند، حق بر اولیاء حق مشتبه می‌شود. اینجاست که روشنگرى، شاخص معیّن کردن، مایز معیّن کردن، معنا پیدا می‌کند.
آن کسى که براى انقلاب، براى امام، براى اسلام کار می‌کند، بمجردى که ببیند حرف او، حرکت او موجب شده است که یک جهتگیرى‌اى علیه این اصول به وجود بیاید، فوراً متنبه می‌شود. چرا متنبه نمی‌شوند؟ وقتى شنفتند که از اصلى‌ترین شعار جمهورى اسلامى - «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» - اسلامش حذف می‌شود، باید به خود بیایند؛ باید بفهمند که دارند راه را غلط می‌روند، اشتباه می‌کنند؛ باید تبرى کنند. وقتى مى‌بینند در روز قدس که براى دفاع از فلسطین و علیه رژیم غاصب صهیونیست است، به نفع رژیم غاصب صهیونیست و علیه فلسطین شعار داده می‌شود، باید متنبه بشوند، باید خودشان را بکشند کنار، بگویند نه نه، ما با این جریان نیستیم. وقتى مى‌بینند سران ظلم و استکبار عالم از اینها حمایت می‌کنند، رؤساى آمریکا و فرانسه و انگلیس و اینهائى که مظهر ظلمند - هم در زمان کنونى، هم در دوره‌ تاریخىِ صد سال و دویست ساله‌ تا حالا - دارند از اینها حمایت می‌کنند، باید بفهمند یک جاى کارشان عیب دارد؛ باید متنبه بشوند. وقتى مى‌بینند همه‌ آدمهاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اینها حمایت می‌کند، توده‌اى از اینها حمایت می‌کند، رقاص و مطرب فرارى از کشور از اینها حمایت می‌کند، باید متنبه بشوند، باید چشمشان باز بشود، باید بفهمند؛ بفهمند که کارشان یک عیبى دارد؛ بلافاصله برگردند بگویند نه، ما نمی‌خواهیم حمایت شما را. چرا رودربایستى می‌کنند؟ آیا می‌شود با بهانه‌ عقلانیت، این حقایق روشن را ندیده گرفت، که ما عقلانیت بخرج می‌دهیم! این عقلانیت است که دشمنان این ملت و دشمنان این کشور و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب، شما را از خود بدانند و براى شما کف و سوت بزنند، شما هم همین طور خوشتان بیاید، دل خوش کنید؛ این عقلانیت است؟! این نقطه‌ مقابل عقل است. عقل این است که بمجردى که دیدید برخلاف آن مبانى‌اى که شما ادعایش را می‌کنید، چیزى ظاهر شد، فوراً خودتان را بکشید کنار، بگوئید نه نه نه، ما نیستیم؛ بمجردى که دیدید به عکس امام اهانت شد، به جاى اینکه اصل قضیه را انکار کنید، کار را محکوم کنید؛ بالاتر از محکوم کردنِ کار، حقیقت کار را بفهمید، عمق کار را بفهمید؛ بفهمید که دشمن چه جورى دارد برنامه‌ریزى می‌کند، چه می‌خواهد، دنبال چیست؛ این را باید این آقایان بفهمند. من تعجب می‌کنم! کسانى که اسم و رسم خودشان را از انقلاب دارند - بعضى از این آقایان یک سیلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت - و به برکت انقلاب اسم و رسمى پیدا کردند و همه چیزشان از انقلاب است، مى‌بینید که دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف کشیدند، خوشحالند، می‌خندند؛ اینها را که مى‌بینید؟ به خود بیائید، متوجه بشوید.
شما برادران سابق ما هستید. اینها کسانى هستند که بعضى از اینها، یک وقتى به خاطر طرفدارى از امام مورد اهانت هم قرار می‌گرفتند. حالا ببینند که کسانى که به نام اینها شعار می‌دهند، عکس اینها را روى دستشان می‌گیرند، اسم اینها را با تجلیل مى‌آورند، درست نقطه‌ مقابل، علیه امام و علیه انقلاب و علیه اسلام شعار می‌دهند و روزه‌خورى علنى در روز قدس، در ماه رمضان، می‌کنند؛ اینها را مى‌بینید، خب، بکشید کنار. انتخابات تمام شد. انتخاباتى بود، عمومى هم بود، درست هم بود، اشکالى هم نتوانستند بر انتخابات بگیرند و ثابت کنند؛ حالا هى ادعا کردند، فرصت هم داده شد؛ گفتیم بیائید، نشان بدهید، ثابت کنید؛ نتوانستند، نیامدند؛ تمام شد. پابندى به قانون اقتضاء می‌کند که انسان ولو این رئیس جمهورى را که انتخاب شده است قبول هم نداشته باشد، وقتى براى قانون احترام قائل بود، بایستى در مقابل قانون، خضوع کند. خب، معلوم است هیچ کسى نمی‌تواند بگوید این کسى که انتخاب شده، صددرصد حُسن محض است، آن طرفى که انتخاب نشده است، صددرصد قبح محض است؛ نه، همه حُسنى دارند، قبحى دارند؛ این طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد؛ آن طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد. قانون، ملاک است، معیار است. چرا اینجورى می‌شود؟ چرا؟ این، هواى نفس است.
اینها مال امروز هم نیست. کسانى که از اوائل انقلاب یادشان هست، می‌دانند؛ بعضى بودند از یاران امام، از نزدیکان امام در دهه‌ اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابله‌ با امام کشید؛ کارشان به معارضه‌ با امام کشید؛ ایستادند پاى اینکه امام را به زانو در بیاورند و خطاى حرکت امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) را - آن مرد بزرگ را، آن مرد الهى را - اثبات کنند؛ اما بعد زاویه پیدا کردند. خب، انقلاب اینها را مطرود کرد. کسانى که از نزدیکان امام بودند، از یاران امام بودند، کارشان کشید به یا پناه بردن به دشمن، یا مواجه شدن با انقلاب، یا ضربه زدن به انقلاب. اینها باید عبرت باشد براى همه‌ ما؛ باید عبرت باشد؛ باید بفهمیم.
من هیچ اعتقادى ندارم به دفع؛ من گفتم در نماز جمعه؛ اعتقاد من به جذب حداکثرى و دفع حداقلى است؛ اما بعضى کأنه خودشان اصرار دارند بر اینکه از نظام فاصله بگیرند. یک اختلاف درون خانوادگى را، درون نظام را - که مبارزات انتخاباتى بود - یک عده‌اى تبدیل کردند به مبارزه‌ با نظام - البته اینها اقلیتند، کوچکند؛ در مقابل عظمت ملت ایران صفرند، لکن به نام اینها شعار می‌دهند، اینها هم دل خوش می‌کنند به این - این باید مایه‌ عبرت باشد. تبلیغ باید بتواند این حقایق را براى مردم و براى خود آنها روشن بکند که بفهمند دارند خطا می‌کنند و اشتباه می‌کنند.
البته این نظام، نظام الهى است؛ این نظام، نظامى است که خداى متعال لطف خود و حمایت خود را از این نظام به مرات و کرات نشان داده است؛ تجربه‌هاى ما از اول انقلاب همه‌اش همین را نشان می‌دهد. ما اگر با خدا باشیم، خدا با ماست.این کسانى که و این جهانخواران که امروز در سطح بین‌المللى با این منطق‌هاى مغلوط و با این منطقهاى مخدوش - که اشاره کردم - می‌خواهند دنیا را اداره بکنند و بر دنیا سیطره پیدا بکنند، مطمئناً به وسیله‌ این ملت و به وسیله‌ ملتهاى مستقل، به حول و قوه‌ الهى تودهنى خواهند خورد. اینها نه اسلام را شناختند، نه این ملت را شناختند، نه این انقلاب را شناختند، نه امام راحل عظیم‌الشأن ما را شناختند؛ نمی‌دانند با کى طرف شده‌اند. این ملت را هم نشناختند؛ این ملت، ملت مقاومى است. جوانهاى ما جوانهائى هستند که به معناى حقیقى کلمه از عمق جانشان تلاش می‌کنند براى سعادت؛ سعادتى که در اسلام هست. دانشجوهاى ما هم همین جورند؛ دانشجوهاى ما امروز جزو برترین دانشجوها هستند؛ نه فقط از لحاظ ذهن و علم، بلکه حتّى از لحاظ صفا، معنویت، ایمان؛ دانشجوهاى ما خیلى خوبند. توى همین قضایا هم بارها دیده شده؛ دانشگاه بسیار آزمایش خوبى داد. در همین قضایا نشان داد که توى صحنه است، آگاه است، بیدار است. هرچه هم این ارتباط حوزه و دانشگاه، این پیوند حوزه و دانشگاه بیشتر بشود، این معنویت، این روحیات، بیشتر خواهد شد.
ما البته درخواستمان از مردم این است: در این قضایاى اهانت به امام راحل (رضوان اللَّه علیه)، مردم ما عصبانى شدند، خشمگین شدند؛ حق هم دارند. اعلام برائت کردند، جا هم داشت، خوب هم بود؛ لکن آرامش‌شان را حفظ کنند. از دانشجوها هم ما همین درخواست را داریم: آرامش را حفظ کنید. این کسانى که در مقابل شما قرار دارند، اینها کسانى نیستند که ریشه‌اى داشته باشند، بتوانند بمانند، بتوانند در مقابل عظمت این ملت و عظمت این انقلاب، مقاومت کنند؛ نه. با آرامش؛ همه کار با آرامش. اگر یک وقتى لازم بشود، خود مسئولین، خود قانون و حافظان قانون، آنچه که وظیفه‌شان باشد، انجام می‌دهند. البته شناسائى کنند؛ خود دانشجوها موظفند در محیط دانشگاه، افرادى را که منشأ فسادند، اینها را بشناسند و دیگران را آگاه کنند. این خودش یک تبلیغ درست و صحیحى است. آگاه کنند؛ بدانند ارتباطات اینها را، جهت‌گیرى اینها را؛ لکن همه کار با آرامش باید انجام بگیرد. در سطح جامعه، تشنج، اغتشاش، درگیرى مصلحت نیست؛ این چیزى است که دشمن می‌خواهد. دشمن می‌خواهد جامعه آرام نباشد. امنیت، مهم است. دشمنان امنیتِ مردم دوست دارند که مردم در ناامنى زندگى کنند، ناراحت بشوند، کلافه بشوند، عصبانى بشوند؛ ما این را نمی‌خواهیم. ما می‌خواهیم مردم زندگى‌شان، زندگى آرامى باشد؛ دانشجو بتواند درس بخواند؛ طلبه بتواند درس بخواند؛ دانشمند بتواند تحقیق خودش را بکند؛ صنعتگر، کشاورز، بازرگان، بتوانند همه کارشان را انجام بدهند. محیط دانشگاه هم باید محیط امنى باشد؛ جوانهاى مردم توى این مجموعه‌ دانشگاه جمعند، مردم می‌خواهند جوانهاشان در محیط امنى باشند. این کسانى که محیط دانشگاه را با این اغتشاشگرى ناامن می‌کنند، با مردم مواجهند، با مردم طرفند.
البته دستگاه‌هاى قانونى هم وظایفى دارند؛ باید به این وظایف عمل کنند.
بدانید جوانان عزیز! طلاب عزیز! فضلاى جوان! بدانید که این آیه‌ مبارکه: «فامّا الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فى الارض»،*** 1 رعد: 17؛ «... اما کف بیرون افتاده از میان می‌رود، ولى آنچه به مردم سود می‌رساند، در زمین [باقى‌] می‌ماند...» *** امروز مصداق تام و تمامى در زمان شما دارد و این را شما خواهید دید. به فضل الهى خواهید دید که «و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فى الارض»، این بناى استوار که هندسه‌ آن الهى است، بناى آن هم با دست یک مرد الهى است، بقاء آن هم با اراده‌ این ملت عظیم و با ایمان این ملت عظیم است، استوار خواهد ماند و ان‌شاءاللَّه این درخت روزبه‌روز ریشه‌دارتر خواهد شد و خواهید دید که این مخالفان، این کسانى که با این بنا، با این حق و حقیقت مخالفت می‌کنند، «فیذهب جفاء»؛ اینها در مقابل چشم شما ان‌شاءاللَّه نابود خواهند بود.
امیدواریم خداوند متعال قلب مقدس ولى‌عصر را نسبت به همه‌ ما مهربان بفرماید و دعاى آن حضرت را شامل حال ما بفرماید و ارواح طیبه‌ شهدا و روح امام بزرگوار را ان‌شاءاللَّه از ما راضى کند.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد